تبليغاتX
محبت

از آخر عشق قاف را میگیرند

سر رشته ی این کلاف را میگیرند

از کعبه و قبله گاه ما ای گل سرخ

احساس خوش طواف را میگیرند.

+ نوشته شده در 87/01/29ساعت 12:2 توسط مریم و زهرا |

 

 

                                           

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری

هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر

لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب

داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من

هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا

کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من

دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی

افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما

باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد

ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني

من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون

ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم

اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه

.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر

داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری

شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم ...

+ نوشته شده در 86/02/11ساعت 15:23 توسط مریم و زهرا |

 

          

                                                

خيلي سخته

از پرستو، پر پرواز رو گرفتن

از بلبل، نغمه‌ي آواز رو گرفتن

از ماهی، آب دريا رو گرفتن

از بهار، سبزه و نم نم بارون رو گرفتن

 

خيلي سخته

از رهايي، با دست‌هاي بسته ياد كردن

از آزادي، در اوج اسارت بيداد كردن

از آشنايي، در شهری غريب، ترانه گفتن

 

خيلي سخته...

+ نوشته شده در 86/01/25ساعت 23:11 توسط مریم و زهرا |

سلام دوستان

باشه از این به بعد شاد می نویسم

خوبه؟

دنیا پر از قشنگی هایی ست که حتی با چشمان بسته هم می توان آنها را دید

و حس کرد

قشنگی هایی مانند بارش باران بهاری در اولین روزهای سال

وزش نسیم ملایم صبح گاهی و......

بازم بگم؟

باشه تازه این اولشه بذار این کنکور لعنتی تموم بشه  می دونم چیکار کنم با این وبلاگ 

فعلا بای

+ نوشته شده در 86/01/21ساعت 18:31 توسط مریم و زهرا |

این دنیا با همه ی قشنگی ها و زشتی هاش باشه واسه کسایی که دنبالشن

من یا .... دنبال چیزی والاتر از دنیا و زندگی دنیایی و .... هستم

بفرما ! همش مال تووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو........................

+ نوشته شده در 85/11/11ساعت 11:24 توسط مریم و زهرا |

 

روزگار به ثانيه شماري مي ماند كه بي تفاوت از كنار اعداد ساعت مي گذرد و حتي نيم نگاهي به سكوت مرگبار آنها نمي

اندازد

اما اين اعدادند كه ثانيه به ثانيه زندگي را به ما هديه مي دهند واين ثانيه شمار است كه ثانيه به ثانيه زندگي را از ما دور ميكند

من نه به سكوت اعداد ساعت و نه به غرور ثانيه شمار اعتنايي ندارم من .......

به لحظه هايي مي انديشم كه بي تو گذشت ، بي تو اي تنها تكيه گاه استوار آرزوهايم (( مادر))

____________________________________

نمي دونم چند ماه ، چند هفته ،چند روز ،چند ساعت،چند دقيقه ، چند ثانيه ويا چند لحظه ام را بي تو گذرانده ام

اما اين را مي دانم كه

در هر لحظه بي تو بودن هزاران بار مردم ((مادرم))

_____________________________________

 

خداحافظ همين حالا ، همين حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطي كه،بفهمي تر شده چشمام

خداحافظ كمي غمگين ، به ياد اون همه ترديد

به ياد آسموني كه ، منو از چشم تو مي ديد

اگه گفتم خداحافظ ، نه اينكه رفتنت ساده است

نه اينكه ميشه باور كرد،دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به رويا ها

بدوني با تو و بي تو ، همينه رسم اين دني

خداحافظ همين حالا ، همين حالا كه من تنهام

خداحافظ به شرطي كه،بفهمي تر شده چشمام

 

خداحافظ

_____________________________________

من فراموش شده ام ....................

من ز خاطر رفته ام ....................

من به تنهايي غم ميمانم .............

غم ! آيا تا به حال با خود انديشيده اي كه تنهاترين تنهاي دنيا كيست؟

غم وشايد با وفا ترين تنهاي اين دنيا

با همه همراه مي شود اما هيچ كس دوستش ندارد

((من ديوونه نشدم ؟؟؟؟؟؟؟؟))

 

+ نوشته شده در 85/08/21ساعت 22:25 توسط مریم و زهرا |

چه فايده ؟ اينك كه من در انتظار أمدن توام

تو در خيال خود در انتظار أمدن ديگري هستي

من عشق را هزاران بار فرياد كردم

ولي تو هيچ پاسخي ندادي

بگذار لحظه ي أخرين عشق را با تو زمزمه كنم من پرواز و پروانه را تنها و تنها براي تو خواستم

مگر پرنده بي بال مي تواند پرواز كند

أري أري اين زمزمه ي محبت من است تا با تو باشم

بگذار لحظه هاي تلخ من با حضور گرم تو شيرين شود

بگذار

مرا تنها مگذار .......

عزيزي از من خواست كه اين شعر رو به اسم خودش ثبت كنم ولي متاسفانه من اسمش رو

فراموش كردم ولي به هر حال از اين دوست عزيز متشكرم

+ نوشته شده در 85/08/06ساعت 23:18 توسط مریم و زهرا |

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت

بشكني و آن وقت زير لب بگويي :

(( گل من ، باغچه ي نو مبارك ))

دوست عزيزم ... جان مي خوام بدوني كه مي فهمم چقدر سخته بعد از

شش سال كه منتظر شكفتن يه غنچه مي موني يهو چشم باز كني و ببيني

يه دست غريبه گلت رو چيده

+ نوشته شده در 85/08/06ساعت 23:14 توسط مریم و زهرا |

يادت هست مي گفتي:

نمي خواهم دلت رابشكنم

نمي خواهم فراموشت كنم

نمي خواهم دستانت رادرجاده هاي بي كسي تنهابگذارم

ولي

دلم راشكستي ، فراموشم كردي و تنهايم گذاشتي

بي وفا

دلم را بشكن ، فراموشم كن و تنهايم بگذار

ولي

مخواه ،ازمن مخواه كه

دلت رابشكنم ، فراموشت كنم و تنهايت گذارم

+ نوشته شده در 85/08/06ساعت 0:13 توسط مریم و زهرا |

شايد باور نکردي آن زمان که گفتم مي روم براي ابد رفتم....

هيج گاه جدي نگرفتي که صبح گاهي خواهد آمد که خواهم رفت....

آخرين وداعم را ديدي اما باز سکوت کردي.....تنها گفتي کاش امشب

بميرم.....

و من در گرداب خاطراتم به تو فهماندم که سخن ات پوچ است.....

مرگ تو با رفتن من فرا نمي رسد و اين چه زيباست

+ نوشته شده در 85/08/06ساعت 0:11 توسط مریم و زهرا |

 

____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
______________*

+ نوشته شده در 85/08/06ساعت 0:8 توسط مریم و زهرا |

یا علی

یا علی

یا علی

یا علی

ای تنها پناه یتیمان کوفه

نیم نگاهی به گدای در خانه ات بنداز که از هر یتیمی بی پناه ترم

تسلیت باد به تو غم بی بابایی

خواهش  می کنم تو این شبا منو هم یاد کنید

+ نوشته شده در 85/07/24ساعت 23:53 توسط مریم و زهرا |

يك سال گذشت ولي ...

هنوز رفنت رو باور نكردم . هنوز نتونستم باور كنم كه تو هم مثل مادرم سفر

كردي و رفتي هنوز نتونستم قبول كنم كه تو هم من رو تنها گذاشتي و به

خودم هزاران بار درهر ثانيه نهيب مي زنم كه نه، اون بي وفا نيست اما تو هم

اميدم رو نااميد كردي

اي سراپا وفا چقدر اين روزها تلخند و سرد هيچ نگاهي گرمي نگاه مهربون تو

رو نداره چرا رفتي؟ مگه نمي دونستي كه بعد از مامانم آخرين اميدم هستي ؟

مي دونم اين دنيا هيچ زيبايي نداره اما آخه مگه اون دنيا چي داره كه من رو

تنها گذاشتي و رفتي با اينكه مي دونستي من بدون نگاه تو ميميرم و مردم ،

با رفتنت من مردم زندگي مرد و من موندم و يه دنيا دلتنگي و حرف هاي

نگفته و بغض هاي نشكسته و لب هاي بسته و حالا شونه ي ديوار شده

تكيه گاه من واسه اشك هاي دلتنگيم

مي ترسم از تنهايي ام حرفي زنم من

ترسم كه با حرفم دلي را بشكنم من

روحي ندارد مرهم تنهايي من

ديوار شايد بشكند ترسان از اينم

(( چگونه باور كنم ))

چگونه باور كنم تنهايم و بي تو ؟

چگونه باور كنم كه شبهايم بي تو سياه است و بي ستاره ؟

چگونه باور كنم كه آواي خنده هايت در پس كوچه هاي دلتنگي گم شد ؟

چگونه باور كنم كه صداي خسته ات هنگام آخرين وداع مي لرزيد ؟

چگونه باور كنم كه گل هاي اميدم با رفتنت خشكيد ؟

چگونه باور كنم تنهايي پس از تو را ؟

چگونه باور كنم سكوتت را ؟

چگونه باور كنم كه رفته اي و باز نخواهي گشت ؟

چگونه باور كنم كه رفته اي و ديگر ديداري نخواهيم داشت ؟

مي دانم ...

مي دانم كه بايد باور كنم كه رفته اي

بايد باور كنم مرگت را ، سكوتت را ، خاموشي ات را ، وداعت را ، و

تنهايي ام را

اما ...

يك چيز را باور نخواهم كرد

و آن اين است كه

تو را هرگز نخواهم ديد

آسمان مي بارد

آسمان ابري نيست

و ستاره و شهاب ، در همه لحظه ي شب مي خندد

فصل پاييز و زمستان هم نيست

ماهتاب مي رقصد

پس چرا باراني ست

آسمان شب من ؟

چه كسي گم شده است در شب من ؟

چه كسي نا پيداست ؟

آه اي اشك درونم پيداست

در سراسر همه التهاب تو

واي ...

شايد رفته ست

آن غريبي كه همه دنيايم

در فراسوي نياز آدمي

در پي اش مي گردد

نه

نمي خواهم باز قصه ام

آخرين قصه ي غم ها باشد

من درونم همه طوفان و بلاست

برو اي شب ، تو دگر در دلم اشك نكار

((من درونم همه طوفان و بلاست))

 

واسه تنها همدم روز هاي دلتنگي ام

كسي كه سال گذشته ناخواسته و ناباورانه و غريبانه

سفر كرد و رفت

دايي مهربونم

 

حالا روزهایم اینگونه اند

+ نوشته شده در 85/07/12ساعت 0:21 توسط مریم و زهرا |

وفتی گریه میکنم تو رو تو اشکام میبینم  اما من اشکام رو پاک میکنم تا کسی تو رو نبینه

+ نوشته شده در 85/07/11ساعت 20:32 توسط مریم و زهرا |

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینقدر غریبیم

شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیریم

+ نوشته شده در 85/07/10ساعت 12:30 توسط مریم و زهرا |